شيخ حسين انصاريان

364

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

داشت به نزدم آمد و پرسيد : مرا مىشناسى ؟ گفتم : نه ، گفت : من همانم كه مدتى از عمر گرانمايه را در باطل سپرى كردم . گفتم : وسيلهء بيداريت چه بود ؟ گفت : دوستى داشتم از دنيا رفت تا نزديك قبر ، جنازهء او را مشايعت كردم ، به فكر افتادم كه بالاى سر قبر بايستم و آنچه با مرده معامله مىشود ، ببينم . ديدم بند كفنش را گشودند ، به زير صورتش خاك ريختند بالاى سرش لحد چيدند و قبر را با گل و خاك پوشاندند ، آنوقت به مشايعت كنندگان گفتند : به خانه‌هايتان برگرديد . ناگهان از اين مناظر عجيب و غريب تكان شديدى خورده به خود آمدم و با خود گفتم : برخورد به تمام اين واقعيت‌ها براى تو هم خواهد بود ، آن وقت در جواب حضرت حق كه عمرى به تو احسان داشت و تو در مقابل احسانش ، عمرى اسائهء ادب داشتى ، چه خواهى گفت ؟ از همان زمان به توفيق الهى تمام معاصى و خطاها را ترك گفتم و اكنون از بركت آن روز ، به ادامهء زندگى هماهنگ با قواعد الهى مشغولم . به خواست خدا در باب هشتاد و سوم كه دربارهء مرگ تنظيم شده مسائل مفصلى خواهد آمد ، در اينجا فقط به واقعيت‌هايى اشاره خواهد رفت كه زمينهء تفكر و سپس بيدارى را براى ما فراهم آورد . كلامى از عالم ربانى در مرگ در اين جهت به كتاب‌هاى متعددى مراجعه كردم و مقالاتى از نصايح حكما و عرفا و به خصوص انبيا و امامان ديدم ، صاحب كتاب « مجمع المعارف و مخزن العوارف » ، عالم ربانى مرحوم محمد شفيع بن محمد صالح در يك قسمت از